1
00:00:08,360 --> 00:00:14,990
‫«چشم‌های سوگوار»

2
00:01:31,400 --> 00:01:35,280
‫قسمت ۱۳

3
00:01:35,280 --> 00:01:37,160
‫دوباره فکر کن. اون تابلو، تابلوی سبز.

4
00:01:37,160 --> 00:01:41,040
‫زیر بارون تار شده بود، اما وقتی بارون
‫بند اومد، یه کلماتی معلوم شد، درسته؟

5
00:01:42,000 --> 00:01:42,910
‫صفر...

6
00:01:43,580 --> 00:01:45,370
‫ورودی صفر!

7
00:01:49,460 --> 00:01:51,670
‫من امروز بعدازظهر رفتم پیش چو زیهانگ.

8
00:01:51,670 --> 00:01:54,400
‫قصدم این بود که در مورد «خشم خونین» بپرسم،

9
00:01:54,400 --> 00:01:56,220
‫ولی انتظار نداشتم این چیزا رو ضبط کنم.

10
00:01:56,220 --> 00:01:57,630
‫من نقشه رو چک کردم،

11
00:01:57,630 --> 00:02:01,550
‫ورودی‌های اون پل هوایی از ۰۰۱ شروع میشه.

12
00:02:01,550 --> 00:02:05,020
‫پس ورودی‌ای که چو زیهانگ ازش
‫استفاده کرده اصلاً وجود خارجی نداره.

13
00:02:07,270 --> 00:02:09,270
‫اون ماشین مایباخ بالاخره پیدا شد؟

14
00:02:09,270 --> 00:02:12,180
‫توی حومه شهر روی پل هوایی پیداش کردن.

15
00:02:12,180 --> 00:02:14,690
‫ماشینه جوری بود که انگار صدتا کوسه بهش حمله کرده بودن.

16
00:02:14,690 --> 00:02:18,530
‫تنها اثر انگشت‌های روی فرمون متعلق به
‫چو زیهانگ و پدرش بود.

17
00:02:18,530 --> 00:02:23,200
‫اونجا بود که چو زیهانگ با «اودین»،
‫خدای اساطیر غربی، روبرو شد،

18
00:02:23,200 --> 00:02:26,540
‫و به اشتباه فکر کرد که هنوز روی پل هواییه.

19
00:02:26,540 --> 00:02:28,210
‫ممکنه توهم بوده باشه؟

20
00:02:28,210 --> 00:02:31,380
‫افسانه‌ها میگن اودین دشمن خونی اژدهایان سیاهه
‫و نماد عدالته.

21
00:02:31,380 --> 00:02:35,760
‫اون باید با والکری‌های زیبا ظاهر می‌شد،
‫نه با خادمان مرگ.

22
00:02:36,050 --> 00:02:38,890
‫آره، ولی بر اساس توضیحات چو زیهانگ،

23
00:02:38,890 --> 00:02:41,360
‫اون سایه‌ها حتماً خادمان مرگ بودن.

24
00:02:41,360 --> 00:02:42,880
‫اما یه احتمال دیگه هم هست.

25
00:02:42,880 --> 00:02:44,760
‫تو خودت حدس زدی قضیه چیه،

26
00:02:44,760 --> 00:02:47,390
‫ولی دو دلی که به زبون بیاریش، نه؟

27
00:02:48,320 --> 00:02:49,850
‫تو... منظورت...

28
00:02:49,850 --> 00:02:50,770
‫آره.

29
00:02:55,110 --> 00:02:56,440
‫چرت و پرت نگو!

30
00:02:56,440 --> 00:02:58,380
‫نیبلونگن، سرزمین مردگان؟

31
00:02:58,380 --> 00:03:00,070
‫یه پسربچه همین‌طوری شانسی رفته توش؟

32
00:03:00,070 --> 00:03:02,650
‫اون... اونجا مثل معبد مقدس می‌مونه!

33
00:03:02,650 --> 00:03:06,240
‫هزاران ساله که کیمیاگرها کلی فسفر سوزوندن
‫تا بتونن پیداش کنن.

34
00:03:06,580 --> 00:03:08,380
‫کم پیش میاد این‌قدر آشفته ببینمت.

35
00:03:08,380 --> 00:03:10,580
‫از نیبلونگن بیشتر برام بگو.

36
00:03:15,660 --> 00:03:17,710
‫نیبلونگن، سرزمین مردگان...

37
00:03:17,710 --> 00:03:20,930
‫حتی اگه وجود داشته باشه، سال‌های ساله که مهر و موم شده.

38
00:03:21,390 --> 00:03:23,530
‫مدرکی پیدا کردی که نشون بده وجود داره؟

39
00:03:23,530 --> 00:03:25,280
‫فقط در حد فرضیه‌ست.

40
00:03:25,280 --> 00:03:29,080
‫آنجو، دقت کردی وقتی داشتیم
‫در مورد اژدهایان تحقیق می‌کردیم،

41
00:03:29,080 --> 00:03:31,590
‫تقریباً هیچ بقایایی از محل
‫تجمع اژدهایان پیدا نکردیم،

42
00:03:31,590 --> 00:03:36,480
‫مخصوصاً اون‌هایی که مربوط به زمانیه که امپراتور سیاه، نیدهوگ
‫به نام خدا بر دنیا حکومت می‌کرد؟

43
00:03:37,100 --> 00:03:39,860
‫منظورت اینه که تمدن اژدها...

44
00:03:39,990 --> 00:03:41,860
‫ممکنه توی یه بُعد دیگه مخفی شده باشه؟

45
00:03:41,990 --> 00:03:44,450
‫رفتن به اونجا نیاز به رد شدن از یه دروازه مرموز داره.

46
00:03:44,570 --> 00:03:47,370
‫توی کتیبه‌ها چیزی در مورد نحوه باز کردن
‫دروازه سرزمین مردگان اومده؟

47
00:03:48,830 --> 00:03:50,030
‫مرگ.

48
00:03:50,530 --> 00:03:54,580
‫نسل‌ها کیمیاگر تلاش کردن زنده وارد بشن،
‫اما هیچ‌کس موفق نشده.

49
00:03:54,580 --> 00:03:55,540
‫چو زیهانگ رفت اونجا.

50
00:03:55,540 --> 00:03:56,340
‫اون فقط شانسی وارد شد.

51
00:03:56,340 --> 00:03:59,010
‫ولی تا امروز تنها سرنخ ما همینه.

52
00:04:00,730 --> 00:04:02,750
‫بله، درسته.

53
00:04:03,280 --> 00:04:06,220
‫کسانی که اونجا بودن ممکنه
‫بتونن مسیر قدیمی رو پیدا کنن.

54
00:04:06,640 --> 00:04:10,240
‫فقط برگزیدگان اژدهایان اجازه دارن وارد نیبلونگن بشن.

55
00:04:12,240 --> 00:04:14,790
‫اگه واقعاً ورودی نیبلونگن رو پیدا کنی،

56
00:04:15,490 --> 00:04:17,060
‫می‌خوای چیکار کنی؟

57
00:04:17,060 --> 00:04:19,360
‫اژدهایان رو توی معابدشون به بند می‌کشم،

58
00:04:19,360 --> 00:04:23,040
‫توی هر کدوم یه بمب اتم می‌ذارم،
‫و همه‌شون رو هم‌زمان منفجر می‌کنم.

59
00:04:23,040 --> 00:04:25,810
‫می‌شینم روی همون ستون مسی که
‫امپراتریس سفید رو بهش میخکوب کردن،

60
00:04:25,810 --> 00:04:28,370
‫و نابودی دنیای خزندگان رو تماشا می‌کنم.

61
00:04:29,280 --> 00:04:30,990
‫فقط فکر کردن بهش هم...

62
00:04:30,990 --> 00:04:32,330
‫زیباست.

63
00:04:36,190 --> 00:04:39,420
‫شاید چو زیهانگ بتونه دوباره ورودی رو پیدا کنه.

64
00:04:39,830 --> 00:04:42,900
‫برای اینکه همه‌چی خوب پیش بره،
‫باید یه لطفی بهم بکنی.

65
00:04:42,900 --> 00:04:45,930
‫تیم تحقیقاتی هیئت مدیره مدرسه
‫فردا به کالج می‌رسه.

66
00:04:45,930 --> 00:04:48,550
‫احتمالاً نقشه دارن من رو از ریاست اخراج کنن.

67
00:04:49,860 --> 00:04:51,080
‫اخراجت کنن؟

68
00:04:51,080 --> 00:04:51,820
‫بله.

69
00:04:52,270 --> 00:04:56,900
‫احتمالاً چند روز پیش یکی مخفیانه وارد کالج شده
‫تا تحقیقات رو شروع کنه.

70
00:04:56,900 --> 00:04:58,230
‫چی باعث این ماجرا شده؟

71
00:04:58,890 --> 00:05:00,730
‫حادثه شهربازی سون فلگز.

72
00:05:00,730 --> 00:05:02,740
‫چو زیهانگ جلوی همه از «شعله‌های فرمانروا» استفاده کرد،

73
00:05:03,020 --> 00:05:04,450
‫و فولاد رو درجا ذوب کرد.

74
00:05:04,950 --> 00:05:07,450
‫این خیلی فراتر از حد توان
‫یه یانلینگ معمولیه.

75
00:05:07,450 --> 00:05:10,480
‫هیئت مدیره شک کرده که
‫خط خونی اون یه تهدیده.

76
00:05:10,480 --> 00:05:12,800
‫اگه بتونن این رو ثابت کنن، می‌تونن منو اخراج کنن.

77
00:05:12,800 --> 00:05:15,120
‫علاوه بر این، اطلاعاتی که از شین‌گو به دست آوردیم

78
00:05:15,120 --> 00:05:17,250
‫شامل ورود تصادفی اون به سرزمین مردگان هم می‌شد.

79
00:05:18,010 --> 00:05:21,800
‫با اینکه «وِبِر» اون بخش رو از داده‌های بازیابی شده حذف کرد،

80
00:05:21,800 --> 00:05:26,090
‫ولی لاپوشونی کردنش فقط باعث شد
‫حساسیت کالج روی چو زیهانگ بیشتر بشه.

81
00:05:26,560 --> 00:05:29,640
‫هیئت مدیره می‌دونه اون وارد نیبلونگن شده؟

82
00:05:29,640 --> 00:05:32,190
‫هنوز نه، وگرنه واکنششون به این آرومی نبود.

83
00:05:32,190 --> 00:05:34,080
‫ولی اگه چو زیهانگ رو با خودشون ببرن،

84
00:05:34,080 --> 00:05:36,530
‫می‌تونن مثل کاری که من کردم هیپنوتیزمش کنن،

85
00:05:36,530 --> 00:05:39,190
‫و حقیقت رو از زیر زبونش بکشن بیرون.

86
00:05:43,020 --> 00:05:44,520
‫از من چه کاری برمیاد؟

87
00:05:45,030 --> 00:05:47,980
‫فقط یه لطف کوچیک.

88
00:06:02,550 --> 00:06:05,340
‫هممم... اگه یه پارچه سیاه تسلیت بالای تخت آویزون می‌کردم،

89
00:06:05,340 --> 00:06:06,880
‫این صحنه دیگه تکمیل می‌شد.

90
00:06:10,010 --> 00:06:10,940
‫لو مینگ‌فی،

91
00:06:11,790 --> 00:06:13,790
‫می‌تونم یه چیزی ازت بپرسم؟

92
00:06:13,790 --> 00:06:14,760
‫حتماً.

93
00:06:16,820 --> 00:06:18,020
‫بپرس.

94
00:06:18,710 --> 00:06:21,940
‫دوست داشتنِ یه نفر... چه حسی داره؟

95
00:06:23,200 --> 00:06:26,000
‫دقیقاً می‌خوای به چی برسی، داداش؟

96
00:06:26,000 --> 00:06:28,130
‫تو چن‌ون‌ون رو دوست داشتی، درسته؟

97
00:06:28,950 --> 00:06:32,010
‫هی! راستش، من شی یوانلیمی رو هم دوست داشتم،

98
00:06:32,010 --> 00:06:34,770
‫ولی حس کردم سنش برای من مناسب نیست. من...

99
00:06:37,620 --> 00:06:40,590
‫ای بابا، حرفتو بزن دیگه!

100
00:06:40,590 --> 00:06:42,900
‫فقط بگو، این‌قدر طفره نرو و حاشیه نزن.

101
00:06:44,080 --> 00:06:48,790
‫می‌خواستم بپرسم، چرا ممکنه
‫از یه نفر خوشت بیاد؟

102
00:06:49,340 --> 00:06:50,180
‫خوشگلی.

103
00:06:50,180 --> 00:06:51,680
‫می‌تونی دقیق‌تر بگی؟

104
00:06:51,680 --> 00:06:54,470
‫کمر باریک، پاهای کشیده، موهای بلند.

105
00:06:55,000 --> 00:06:59,350
‫منظورم اینه که غیر از ظاهر، دلیل دیگه‌ای هم هست؟

106
00:06:59,350 --> 00:07:02,220
‫مگه برای دوست داشتن دلیل می‌خوای؟ می‌خوای؟ نمی‌خوای؟

107
00:07:02,220 --> 00:07:04,360
‫می‌خوای؟ نمی‌خوای؟

108
00:07:04,360 --> 00:07:06,730
‫چه می‌دونم والا؟

109
00:07:06,730 --> 00:07:08,830
‫فقط یه روز میاد که روی یکی کراش می‌زنی،

110
00:07:08,830 --> 00:07:11,870
‫و حاضری باهاش بمونی و دوتایی برید دزدی و یاغی‌گری.

111
00:07:11,870 --> 00:07:14,160
‫اون وقته که عاشقش شدی.

112
00:07:15,810 --> 00:07:17,540
‫می‌تونی توضیح بدی؟

113
00:07:17,540 --> 00:07:20,970
‫مثلاً، سازگاری ماه تولد می‌تونه
‫باعث بشه از کسی خوشت بیاد؟

114
00:07:20,970 --> 00:07:21,960
‫کدوم ماه‌ها؟

115
00:07:21,960 --> 00:07:23,280
‫بهمن و خرداد.

116
00:07:31,870 --> 00:07:33,180
‫یعنی ممکنه...

117
00:07:33,180 --> 00:07:35,290
‫اون طوری که سرش رو کج می‌کنه،

118
00:07:35,290 --> 00:07:37,350
‫حالت چهره‌ش وقتی مردده،

119
00:07:37,350 --> 00:07:39,310
‫و معنی پنهان پشت حرفاش.

120
00:07:39,310 --> 00:07:43,520
‫چو زیهانگ خردادیه، ولی اون دختر بهمن‌ماهی کیه؟

121
00:07:44,730 --> 00:07:47,560
‫زیاد جالب نیست. جفتشون عنصر باد هستن.

122
00:07:47,560 --> 00:07:50,720
‫خردادی‌ها خیلی معذب‌ان و تو ابراز احساسات لنگ می‌زنن.

123
00:07:50,720 --> 00:07:55,060
‫کتاب‌های طالع‌بینی میگن دخترای بهمن‌ماهی
‫از اون تیپ‌هایی هستن که همیشه دور و برت هستن،

124
00:07:55,060 --> 00:07:58,020
‫ولی هیچ‌وقت نمی‌فهمی واقعاً ازت خوششون میاد یا نه.

125
00:07:59,440 --> 00:08:00,400
‫جالب نیست؟

126
00:08:00,400 --> 00:08:02,990
‫هان؟ صبر کن، جدی گفتی؟

127
00:08:02,990 --> 00:08:03,840
‫پس...

128
00:08:04,830 --> 00:08:07,740
‫از کجا می‌فهمی واقعاً از یه دختر خوشت اومده؟

129
00:08:13,160 --> 00:08:18,900
‫اگه وقتی داری این سوالا رو از من می‌پرسی
‫اسم یه نفر توی ذهنته،

130
00:08:18,900 --> 00:08:20,700
‫پس ازش خوشت اومده.

131
00:08:27,920 --> 00:08:28,950
‫فهمیدم.

132
00:08:29,720 --> 00:08:31,000
‫داداش، تو...

133
00:08:31,000 --> 00:08:33,490
‫اِ؟ داداش لو، عصر بخیر.

134
00:08:33,490 --> 00:08:35,550
‫اوه، سلام، من دیگه باید برم.

135
00:08:36,700 --> 00:08:37,920
‫شیا می، ماه تولدت چیه؟

136
00:08:37,920 --> 00:08:39,240
‫بهمن.

137
00:08:40,250 --> 00:08:41,600
‫شام حاضره!

138
00:08:41,600 --> 00:08:44,070
‫ممنون که هر روز برام غذا درست می‌کنی.

139
00:08:44,070 --> 00:08:46,040
‫به‌خاطر اینکه جون همه رو نجات دادی.

140
00:08:44,070 --> 00:08:46,040
‫این دیگه فقط یه علاقه دوطرفه نیست.

141
00:08:46,040 --> 00:08:46,990
‫ولی تو هم منو نجات دادی.

142
00:08:46,990 --> 00:08:49,920
‫اول تو نجاتم دادی، بعد من نجاتت دادم.

143
00:08:46,990 --> 00:08:49,920
‫این یعنی سرسپردگی خالص و بی‌چون و چرا!

144
00:08:49,920 --> 00:08:51,650
‫ببین، امروز مخصوصاً برات سوپ قارچ برفی درست کردم.

145
00:08:51,650 --> 00:08:52,480
‫حتماً خیلی زحمت داشته.

146
00:08:52,480 --> 00:08:55,390
‫نه بابا. موقع درست کردنش کلی کیف کردم.

147
00:08:57,870 --> 00:09:00,390
‫داداش، دختر خیلی خوبیه.

148
00:09:01,100 --> 00:09:02,180
‫فرصت رو بچسب.

149
00:09:07,730 --> 00:09:09,570
‫خوشمزه‌ست؟

150
00:09:10,370 --> 00:09:11,650
‫امروز یه کم دیر کردی.

151
00:09:12,490 --> 00:09:14,470
‫هی! رو رو برم! بعدازظهر کلاس داشتم!

152
00:09:14,470 --> 00:09:16,010
‫کلفتت که نیستم.

153
00:09:16,010 --> 00:09:18,380
‫چون خیلی قهرمان‌بازی درآوردی برات سوپ پختم.

154
00:09:19,190 --> 00:09:20,910
‫داداش، تو واقعاً تعارف نداری‌ها!

155
00:09:23,000 --> 00:09:24,580
‫چطوره؟

156
00:09:24,580 --> 00:09:26,450
‫باید یه کم شکر اسمانتوس بهش اضافه کنی.

157
00:09:27,370 --> 00:09:30,700
‫وای! ارباب، شما واقعاً پر توقعی‌ها!

158
00:09:31,910 --> 00:09:33,340
‫شکر اسمانتوس چیه دیگه؟

159
00:09:33,690 --> 00:09:35,600
‫شکوفه‌های تازه اسمانتوس، خشک شده.

160
00:09:35,600 --> 00:09:37,340
‫۱۰۰ گرم برمی‌داری و دو قاشق اضافه می‌کنی.

161
00:09:37,340 --> 00:09:40,080
‫به نظر میاد خیلی دنگ و فنگ داشته باشه،

162
00:09:40,080 --> 00:09:42,120
‫ولی خوراکه یکی مثل توئه که با این چیزا حال کنه.

163
00:09:42,580 --> 00:09:45,340
‫باشه، دفعه بعد یادم می‌مونه شکر اسمانتوس بزنم.

164
00:09:45,340 --> 00:09:48,230
‫کلی قارچ برفی خریدم، اون‌قدر که
‫میشه باهاش کلی سوپ درست کرد.

165
00:09:48,230 --> 00:09:49,270
‫غذام تموم شد.

166
00:09:50,810 --> 00:09:52,200
‫یه تشکر خشک و خالی بکنی می‌میری؟

167
00:09:52,200 --> 00:09:53,020
‫ممنون.

168
00:09:54,850 --> 00:09:56,150
‫باشه بابا، اصلا ولش کن.

169
00:10:00,280 --> 00:10:02,790
‫عیبی نداره همین‌طوری مستقیم بریم توی کالج؟

170
00:10:02,790 --> 00:10:03,900
‫ترس نداره که؟

171
00:10:03,900 --> 00:10:06,080
‫ما تیم تحقیقاتی هیئت مدیره‌ایم.

172
00:10:06,080 --> 00:10:07,580
‫آنجو هیچ غلطی نمی‌تونه بکنه.

173
00:10:08,300 --> 00:10:10,190
‫نمونه خون چو زیهانگ حاضره؟

174
00:10:10,190 --> 00:10:11,040
‫بله.

175
00:10:12,350 --> 00:10:15,730
‫آنجو، فردا برات شامپاین باز می‌کنم.

176
00:10:24,690 --> 00:10:28,100
‫شما تیم تحقیقاتی هیئت مدیره هستید؟

177
00:10:28,100 --> 00:10:30,940
‫هستیم که هستیم، می‌خوای چیکار کنی؟

178
00:10:39,240 --> 00:10:41,950
‫خوش اومدید، تیم تحقیقاتی! خوش اومدید، صفا آوردید!

179
00:10:42,900 --> 00:10:44,990
‫خوش اومدید، تیم تحقیقاتی!

180
00:10:45,350 --> 00:10:47,800
‫سلام، من نایب رئیس کالج هستم.

181
00:10:47,800 --> 00:10:49,580
‫می‌تونید «نگهبان شب» صدام کنید.

182
00:10:49,580 --> 00:10:52,210
‫من اندرو هستم، رئیس تیم تحقیقات.

183
00:10:52,940 --> 00:10:57,970
‫بسیار خب، بیاید تور جذابمون توی کالج رو شروع کنیم!

184
00:11:18,830 --> 00:11:21,560
‫بیاید، بزنید به سلامتی! سلامتی! سلامتی!

185
00:11:21,560 --> 00:11:23,160
‫به سلامتی!

186
00:11:23,530 --> 00:11:25,780
‫دقیقاً همونی شد که گفتی!

187
00:11:30,410 --> 00:11:32,540
‫عجب پکیج ضعیفی داره.

188
00:11:33,330 --> 00:11:35,840
‫آهای، یکی اینو ببره اتاقش.

189
00:11:36,560 --> 00:11:38,390
‫ما به نوشیدن ادامه میدیم!

190
00:11:56,010 --> 00:11:57,780
‫واقعاً خوابم برد.

191
00:11:59,750 --> 00:12:02,230
‫دارم از دست ریاضیات پیشرفته روانی میشم.

192
00:12:02,230 --> 00:12:05,610
‫کلاس‌های ریاضی پیشرفته کالج کاسل واقعاً دیوانه‌کننده‌ست.

193
00:12:09,540 --> 00:12:11,260
‫داداش، چرا رفتی تو هپروت؟

194
00:12:11,790 --> 00:12:13,750
‫داشتم به حرف یه دوستی فکر می‌کردم.

195
00:12:13,750 --> 00:12:17,580
‫اوه؟ چی فکرت رو مشغول کرده، استاد؟

196
00:12:18,990 --> 00:12:23,340
‫داشتم فکر می‌کردم، شما دخترا
‫ابراز احساسات یهویی رو قبول می‌کنید؟

197
00:12:23,620 --> 00:12:28,180
‫مثلاً، اگه یکی یهو بهت بگه دوستت داره، جواب میده؟

198
00:12:28,650 --> 00:12:30,150
‫نه لزوماً.

199
00:12:30,150 --> 00:12:32,940
‫ولی اگه امتحان نکنی از کجا می‌فهمی دختره دوستت داره؟

200
00:12:32,940 --> 00:12:35,510
‫بعضی‌ها سال‌هاست همدیگه رو می‌شناسن، ولی صمیمی نیستن.

201
00:12:35,510 --> 00:12:39,090
‫بعضی‌ها هم با یه نگاه دلشون می‌لرزه.

202
00:12:39,090 --> 00:12:42,110
‫تو این موارد باید ببینی دلت چی می‌گه.
‫می‌فهمی چی می‌گم؟

203
00:12:42,110 --> 00:12:45,820
‫ولی تو یه بار گفتی به این راحتی‌ها به کسی شانس نمیدی.

204
00:12:46,160 --> 00:12:47,990
‫خب، خیلی از پسرا از من خوششون میاد.

205
00:12:47,990 --> 00:12:49,840
‫نمی‌تونم که به همه‌شون رو بدم.

206
00:12:53,680 --> 00:12:59,390
‫فکر کنم هر کسی بالاخره توی زندگیش با یه نفر آشنا میشه
‫و عاشقش میشه.

207
00:13:00,320 --> 00:13:02,550
‫بعضی‌ها تو زمان درست همدیگه رو می‌بینن،

208
00:13:03,200 --> 00:13:05,340
‫مثل دیدن شکوفه‌ها توی فصل بهار،

209
00:13:06,080 --> 00:13:07,740
‫و همه‌چی به خوبی و خوشی پیش میره.

210
00:13:09,220 --> 00:13:11,820
‫عاشق میشن، نامزد می‌کنن،

211
00:13:12,910 --> 00:13:13,840
‫ازدواج می‌کنن،

212
00:13:15,290 --> 00:13:16,350
‫و با هم زندگی می‌کنن.

213
00:13:17,060 --> 00:13:19,690
‫اما بقیه تو زمان اشتباه همدیگه رو می‌بینن،

214
00:13:19,730 --> 00:13:24,060
‫مثل دیدن ماهی‌ای که از زیر یخ‌های زمستون
‫میاد بالا تا نفس بکشه.

215
00:13:24,590 --> 00:13:28,410
‫ماهی بعد از نفس کشیدن، دوباره میره پایین
‫و دیگه هم دیده نمیشه.

216
00:13:30,470 --> 00:13:31,900
‫و هیچ اتفاقی نمی‌افته.

217
00:13:33,010 --> 00:13:35,750
‫ولی میشه گفت دیدنِ گل توی بهار درسته،

218
00:13:36,420 --> 00:13:38,880
‫اما دیدن ماهی توی زمستون غلطه؟

219
00:13:39,200 --> 00:13:41,140
‫اگه ما کسی رو تو زمان اشتباه ملاقات کنیم،

220
00:13:41,140 --> 00:13:43,510
‫می‌تونیم خیلی راحت احساساتمون رو سرکوب کنیم؟

221
00:13:43,970 --> 00:13:47,240
‫یعنی تمام تلاشمون رو نمی‌کنیم که بهش نزدیک بشیم،

222
00:13:48,210 --> 00:13:50,120
‫و سعی نمی‌کنیم خودِ واقعیمون رو پنهان کنیم،

223
00:13:51,150 --> 00:13:53,370
‫حتی شده وانمود کنیم یه ماهیِ دیگه هستیم؟

224
00:13:59,000 --> 00:14:00,860
‫یهو زدم فاز احساسی.

225
00:14:00,860 --> 00:14:02,540
‫تهش قراره چی بشه؟

226
00:14:02,540 --> 00:14:03,430
‫من...

227
00:14:04,360 --> 00:14:06,970
‫دمت گرم! اگه چند سال زودتر دست به قلم می‌شدی،

228
00:14:06,970 --> 00:14:09,410
‫نویسنده‌های رمان عاشقانه الان باید
‫می‌رفتن غاز می‌چروندن!

229
00:14:09,880 --> 00:14:10,630
‫ها؟

230
00:14:11,200 --> 00:14:14,650
‫می‌دونی، اگه از کسی خوشت میاد،

231
00:14:14,650 --> 00:14:16,270
‫باید همون لحظه بهش بگی.

232
00:14:16,270 --> 00:14:17,840
‫وگرنه ممکنه از دستت لیز بخوره و بره.

233
00:14:17,840 --> 00:14:20,350
‫بعضی چیزا فقط وقتی حساب میشن که بلند به زبون بیان.

234
00:14:20,930 --> 00:14:23,660
‫اگه نگی، فقط کارت میشه حدس و گمان.

235
00:14:23,660 --> 00:14:26,000
‫و آخر سر هم، همه چی به فنا میره.

236
00:14:27,190 --> 00:14:28,960
‫ولی این حرفت خیلی موذیانه بود.

237
00:14:28,960 --> 00:14:31,310
‫تعجبی نداره که یه تیرماهیِ یه‌دنده هستی، داداش.

238
00:14:31,310 --> 00:14:34,180
‫من خردادیم، متولد ۱۱ خرداد (اول ژوئن).

239
00:14:34,180 --> 00:14:37,160
‫ولی طالعت (رایزینگت) تیر ماهیه.

240
00:14:37,160 --> 00:14:39,620
‫تو یه خردادیِ تقلبی هستی، یه تیرماهیِ اصل.

241
00:14:39,620 --> 00:14:42,820
‫زیاد فکر می‌کنی، حساسی،
‫و افکارت خیلی پراکنده‌ست.

242
00:14:42,820 --> 00:14:45,440
‫منتظری اون حرف بزنه، ولی حتی وقتی تو خوابیدی
‫اون هنوز داره با خودش کلنجار میره.

243
00:14:45,440 --> 00:14:46,800
‫تازه، کشت‌ و مرده‌ی حفظ آبروئه.

244
00:14:46,800 --> 00:14:50,360
‫اگه حس کنه قراره یه ذره هم آبروش بره، حرفشو قورت میده

245
00:14:50,360 --> 00:14:51,950
‫و می‌ریزه تو خودش.

246
00:14:51,950 --> 00:14:54,550
‫چیزی که بهش میگن «تیرماهیِ کله‌شق».

247
00:14:55,490 --> 00:14:57,250
‫تو طالع‌بینی منو از کجا می‌دونی؟

248
00:14:59,010 --> 00:15:01,580
‫فکر نمی‌کنی خیلی خوب می‌شناسمت؟

249
00:15:02,210 --> 00:15:04,270
‫تو فقط فراموشکاری!

250
00:15:04,270 --> 00:15:07,140
‫ما قبلاً هم‌کلاسی بودیم.

251
00:15:07,140 --> 00:15:09,070
‫هم‌کلاسی توی دبیرستان شیلان!

252
00:15:09,630 --> 00:15:12,270
‫ما یه راهنمایی می‌رفتیم،

253
00:15:12,270 --> 00:15:13,750
‫ولی من انتقالی گرفتم!

254
00:15:15,010 --> 00:15:15,770
‫آها...

255
00:15:17,290 --> 00:15:18,640
‫چرا یادم نمیاد؟

256
00:15:19,790 --> 00:15:21,340
‫یعنی اصلا متوجهت نشده بودم؟

257
00:15:22,150 --> 00:15:24,020
‫خیلی خب، من رفتم!

258
00:15:26,560 --> 00:15:28,920
‫وقتی می‌بینی یه ماهی از لای یخ میاد بالا نفس بکشه،

259
00:15:28,920 --> 00:15:31,040
‫اگه زمستون سال بعد همون‌جا منتظر بمونی،

260
00:15:31,040 --> 00:15:33,410
‫بازم می‌بینیش که میاد بالا.

261
00:15:33,410 --> 00:15:36,360
‫دفعه بعد که دیدیش، یه یخ‌شکن با خودت ببر،

262
00:15:36,360 --> 00:15:40,040
‫یخ رو بشکن، و ماهی رو ببر خونه
‫تا باهاش سوپ ماهی درست کنی!

263
00:15:40,580 --> 00:15:41,930
‫ادامه داستان چطور بود؟

264
00:15:57,920 --> 00:16:00,120
‫سزار یه درخواست به کالج فرستاده.

265
00:16:00,120 --> 00:16:01,520
‫می‌خواد با نونو ازدواج کنه.

266
00:16:01,520 --> 00:16:03,490
‫می‌تونی درخواستش رو رد کنی؟

267
00:16:03,490 --> 00:16:06,750
‫یه بهونه‌ای بتراش. تو که کلاً تو بهونه آوردن استادی.

268
00:16:06,750 --> 00:16:10,410
‫می‌تونم یه سری توصیه‌ها بکنم،
‫ولی نمی‌تونم مستقیم ردش کنم.

269
00:16:10,410 --> 00:16:14,110
‫به عبارت دیگه، اگه خانواده‌ش با این ازدواج موافق باشن،

270
00:16:14,520 --> 00:16:16,000
‫هیچ‌کس جلودارشون نیست.

271
00:16:17,280 --> 00:16:19,420
‫این یه کم مشکل‌سازه.

272
00:16:19,420 --> 00:16:21,260
‫ولی چون تو خواستی،

273
00:16:21,260 --> 00:16:23,370
‫مخالفتم رو توی پرونده درج می‌کنم.

274
00:16:23,840 --> 00:16:24,880
‫باشه.

275
00:16:25,210 --> 00:16:27,520
‫تو همیشه از دخالت کردن متنفر بودی.

276
00:16:27,520 --> 00:16:29,550
‫چرا انقدر نگرانشی؟

277
00:16:31,990 --> 00:16:34,150
‫می‌خوام ازدواج رو عقب بندازم،

278
00:16:34,150 --> 00:16:36,280
‫و به لو مینگ‌فی یه فرصتی بدم.

279
00:16:36,280 --> 00:16:38,800
‫حداقل هنوز وقت هست که براش بجنگه.

280
00:16:38,800 --> 00:16:40,370
‫اون بچه ضعیفیه.

281
00:16:41,280 --> 00:16:44,060
‫فقط می‌خوام به اون بچه یه کورسوی امید بدم.

282
00:16:45,120 --> 00:16:46,910
‫چن موتونگ (نونو) هیچ نسبتی باهاش نداره،

283
00:16:47,510 --> 00:16:50,450
‫ولی بخش بزرگی از قلبش رو اشغال کرده.

284
00:16:51,530 --> 00:16:56,190
‫بدون اون، یه حفره‌ای تو قلبش ایجاد میشه
‫که هیچی پرش نمی‌کنه.

285
00:17:01,600 --> 00:17:02,840
‫تو عوض شدی!

286
00:17:03,750 --> 00:17:06,210
‫قبلاً هیچ‌وقت از این حرفا نمی‌زدی.

287
00:17:09,000 --> 00:17:12,420
‫غرورت به اندازه یه جانور وحشی بود.

288
00:17:13,980 --> 00:17:19,000
‫بعد از دست دادنِ تو،
‫سخته که آدم احساس تنهایی نکنه.

289
00:17:30,910 --> 00:17:32,730
‫ورود غیرمجاز شناسایی شد.

290
00:17:40,450 --> 00:17:42,830
‫نفوذگر از سد دفاعی من عبور کرده.

291
00:17:42,830 --> 00:17:44,560
‫اون قدرت ترسناک یه اژدها رو داره!

292
00:17:44,560 --> 00:17:45,790
‫اژدها؟!

293
00:17:45,790 --> 00:17:46,920
‫الان کجاست؟

294
00:17:46,920 --> 00:17:49,040
‫هدف داره به عمق منطقه شیکودی نفوذ می‌کنه.

295
00:17:49,040 --> 00:17:52,030
‫شک دارم داره میره سمت سردخانه یخی، چاه فراموشی.

296
00:17:52,030 --> 00:17:54,030
‫چه تصادفی! خودم حلش می‌کنم.

297
00:17:54,030 --> 00:17:56,720
‫می‌دونم که می‌تونی حتی تحت تأثیر «فرامین»
‫از یانلینگ استفاده کنی،

298
00:17:56,720 --> 00:17:58,020
‫ولی خیلی مراقب باش.

299
00:17:58,020 --> 00:17:59,600
‫نفوذگر قدرتمنده،

300
00:17:59,600 --> 00:18:03,220
‫و استفاده زوری از یانلینگ به استخونات آسیب می‌زنه.

301
00:18:03,220 --> 00:18:05,180
‫باشه، باشه.

302
00:18:05,180 --> 00:18:07,370
‫هنوز اون‌قدر پیر نشدم که پوکی استخوان بگیرم،

303
00:18:07,370 --> 00:18:10,390
‫قرص‌های کلسیمم رو هم طبق دستورت هر روز می‌خورم!

304
00:18:12,540 --> 00:18:13,370
‫بریم.

305
00:18:15,640 --> 00:18:18,580
‫آهای، جناب مدیر، یه اژدها وارد سردخانه یخی شده!

306
00:18:25,070 --> 00:18:28,750
‫مدیر یهویی نصفه شبی منو کشونده اینجا.

307
00:18:28,750 --> 00:18:30,740
‫یه جای کار می‌لنگه.

308
00:18:31,380 --> 00:18:32,980
‫شاید بهتره بزنم به چاک.

309
00:18:32,980 --> 00:18:34,090
‫مینگ‌فی، بیا تو.

310
00:18:36,900 --> 00:18:38,550
‫چشم، اومدم!

311
00:18:39,590 --> 00:18:42,470
‫جناب مدیر، چیکارم داشتید؟

312
00:18:42,470 --> 00:18:43,810
‫من دیگه باید...

313
00:18:45,030 --> 00:18:45,750
‫برم...

314
00:18:46,390 --> 00:18:48,440
‫مراقب «داداش» باشم.

315
00:18:48,440 --> 00:18:50,600
‫می‌دونید که بدجوری زخمی شده و نمیشه تنهاش گذاشت.

316
00:18:50,600 --> 00:18:52,860
‫شنیدم شیا می این اواخر حسابی هواشو داشته.

317
00:18:53,670 --> 00:18:55,510
‫نمی‌دونستم پیگیر شایعات هم هستید!

318
00:18:55,510 --> 00:18:58,800
‫مینگ‌فی، اون سردخانه یخی که دفعه پیش بردمت یادته؟

319
00:18:58,800 --> 00:19:02,370
‫آره، همونی که زیر باغ گیاه‌شناسی بود،
‫جایی که یه چیزایی قایم کردید.

320
00:19:02,370 --> 00:19:05,790
‫حالا «هفت گناه کبیره» رو بردار
‫و یه سر برو سردخانه یخی قدم بزن.

321
00:19:08,160 --> 00:19:10,080
‫هفت گناه کبیره رو بردارم؟

322
00:19:10,080 --> 00:19:12,870
‫ای داد، این یعنی اوضاع خیطه!

323
00:19:12,870 --> 00:19:15,420
‫جناب مدیر، تازه یادم اومد باید برای داداش شام ببرم!

324
00:19:18,050 --> 00:19:20,300
‫این مأموریت میدانی جدیدته.

325
00:19:20,680 --> 00:19:25,300
‫آخه من یه دانشجوی تاریخم که نصف ترم رو تو مأموریتم.

326
00:19:25,300 --> 00:19:27,180
‫اصلاً من اومدم اینجا کار کنم یا درس بخونم؟

327
00:19:27,180 --> 00:19:28,640
‫۱۰ نمره اضافه بهت میدم.

328
00:19:28,640 --> 00:19:31,560
‫قبوله! این مدرسه همیشه انقدر گل و بلبله؟

329
00:19:31,560 --> 00:19:35,020
‫فقط باید ببریش توی سردخانه یخی، یه درخت پیدا کنی،

330
00:19:35,020 --> 00:19:38,850
‫ازش برای تقویت سد دفاعی استفاده کنی،
‫و سالم برش گردونی.

331
00:19:38,850 --> 00:19:40,590
‫مأموریت ساده‌‌ایه‌.

332
00:19:40,590 --> 00:19:42,880
‫ازش استفاده کنم؟ مگه ممکنه؟

333
00:19:43,470 --> 00:19:44,900
‫هفت گناه کبیره

334
00:19:44,900 --> 00:19:48,290
‫هفت خنجری هستن که خودِ نورتون، امپراتور اژدها
‫برای کشتن اژدهایان ساخته.

335
00:19:48,290 --> 00:19:50,590
‫اون‌قدر قوین که می‌تونن یه امپراتور اژدها رو بکشن،

336
00:19:50,590 --> 00:19:53,750
‫و ذاتاً قدرت خط خونی اژدها رو سرکوب می‌کنن.

337
00:19:54,060 --> 00:19:56,570
‫فقط بذارش مرکز حصار،

338
00:19:56,570 --> 00:19:59,270
‫خودش فعال میشه.

339
00:20:00,570 --> 00:20:03,260
‫جناب مدیر، چرا خودتون نمی‌رید؟

340
00:20:03,570 --> 00:20:06,910
‫من تحت نظرم، نمی‌تونم تکون بخورم.

341
00:20:06,910 --> 00:20:08,850
‫توی سردخانه یخی یه چیز خیلی مهم نگهداری میشه!

342
00:20:08,850 --> 00:20:13,610
‫مینگ‌فی، تو تنها کسی هستی که می‌تونی این مأموریت رو انجام بدی.

343
00:20:14,690 --> 00:20:16,070
‫خیلی خب!

344
00:20:26,400 --> 00:20:28,410
‫ظاهراً که همه چی آرومه.

345
00:20:29,810 --> 00:20:32,930
‫درحالی که ملت با دوست‌دختر خوشگلشون زیر نور ماه قدم می‌زنن،

346
00:20:32,930 --> 00:20:34,980
‫من باید جونم رو تو این خراب‌شده به خطر بندازم.

347
00:20:36,250 --> 00:20:38,330
‫دیوارهای برنزی...

348
00:20:39,220 --> 00:20:40,860
‫خدا کنه یهو سر و کله یه اژدها پیدا نشه.

349
00:21:09,840 --> 00:21:10,780
‫درخت؟

350
00:21:11,390 --> 00:21:12,830
‫باید همین باشه.

351
00:21:12,830 --> 00:21:14,000
‫کار رو تموم کنیم و بزنیم به چاک.

352
00:21:24,460 --> 00:21:25,440
‫شگفت‌انگیزه!

353
00:21:26,010 --> 00:21:29,230
‫انسان‌ها هم می‌تونن کیمیاگری رو به همچین حدی برسونن.

354
00:21:41,440 --> 00:21:42,650
‫دوست قدیمی،

355
00:21:43,190 --> 00:21:44,360
‫دوباره همدیگه رو دیدیم.

356
00:21:44,990 --> 00:21:47,640
‫حالا که برادرت نورتون تو رو نبلعید،

357
00:21:47,640 --> 00:21:51,340
‫بذار من تمام وجودت رو ببلعم.

358
00:21:52,380 --> 00:21:56,350
‫بذار آخرین غل و زنجیرت رو باز کنم.

359
00:21:57,080 --> 00:21:58,830
‫با استفاده از خونِ این پادشاه،

360
00:21:58,830 --> 00:22:00,340
‫حالا به عقب برگرد.

361
00:22:00,340 --> 00:22:02,590
‫نه کلامی بر سنگ حک شده،

362
00:22:02,590 --> 00:22:04,340
‫نه روحی در زیر خاک آرمیده.

363
00:22:06,170 --> 00:22:09,260
‫چشم‌هات رو باز کن، کنستانتین!

